X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

یک صبح زیبا با زوم کافی !!


 دیروز مرخصی رد کرده بودم ؛ البته اصلا خبر نداشتم که امروز پنچشنبه ی تعطیل کارخانه است ، مثلا خبر داشتم چه کار برجسته ای انجام می دادم !!؟ اولین دستوری که از جانب خانم مادر رسید این بود که تا اتاقم را مرتب نکرده ام بیرون نروم !!

  

 

یک نگاهی به اتاق کردم و دیدم مورد خاصی به چشمم نمی آید ، یعنی همه چیز در دلخواه ترین موقعیتی قرار داشتند که آرزویش را داشتند !! خود شما ... بعله همین شما !! دوست دارید یکی شما را اتو کرده بگذارد توی کمد تا هر وقت لازم داشت بیاورد دم دست و بعد باز بروید یک گوشه ای خاک بخورید !؟ می دانم سرتان به کار خودتان مشغول است ولی چنددرصد از اینکه خود را نخود هر آش بکنید ، خوشتان می آید !؟ جواب همه تان منفی است !! خودم می دانستم ... بیخود نیست که بین کشورهای جهان ؛ در موارد زیادی (!) ، البته روی کاغذ (!!) چند تا مانده به آخر هستیم ولی در اذهان عمومی همان چند ردیف جلو قرار داریم !!! ما را وقتی با چشم بشمارند حدود هفتاد میلیون نفر هستیم ولی وقتی چشم ها را ببندند و با گوش بشمارند حدود سیصد میلیون می شویم !!! بهرحال یک ما هستیم و یک رفتارمان و یک گفتارمان و یک پندارمان ...

 

توی زندگی به چند چیز خیلی حساسیت نشان می دهید !؟ مشمول الذمه اید به سوالات جواب ندهید ؛ البته آزاد هستید که دروغ بگوئید ... هدف ما سلب آسایش خوانندگان مان نیست (!!) آدم های منظم به بی نظمی خیلی حساسیت نشان می دهند (!) آدم های ساکت و آرام به شلوغی (!) آدم های منطقی و معتقد به لاین ، به لایی کشیدن ها و ویراژ دادن ها (!) ، آدم های عقبی به آدمهای جلویی (!) و ...

 

می خواهید خودم اول از همه جواب بدهم ؛ من کلا حساس هستم ... به همه چیز ، به آدمهای ساکت و آدمهای شلوغ (!) به آدمهای منظم و آدمهای بی نظم (!) به آنهایی که عقب مانده اند و شاکی هستند و به آنهایی که جلو رفته اند و فخر می فروشند (!) و ... ولی چند مورد پر رنگ تر است که بدجوری اذیتم می کند !!!


یکی از آنها که به کلکسیون دروغ های تی وی ما اضافه شده است مسئله ی آمار است !! توی بازی های اروپایی می نویسد دربی مَنچستر با سَنچستر ( دو تیم هم محله ای !! ) با حضور 28351 نفر برگزار شد !! یعنی دقیقاً 28351 عدد مورچه می ریزد توی بدن من و مرا رسماً می گازند ، آنهم از نوع تخته گاز !!! چرا !؟ برای یک بازی می شود آمار دقیق داد ولی توی کشور ما از عهد باستان تا همین انتخابات اخیر (!) هنوز معلوم نشده که چقدر جمعیت داریم و چند شناسنامه ی اضافی و چقدر نان خور !!!


اعداد هم قابل اغماض نیستند ، با صدور کارت ملی و سرشماری قبلی از نوع کله به کله (!) 5میلیون شناسنامه ی اضافی از رده خارج شد و امید است با هوشمند کردن کارت ملی 5میلیون دیگر از رده خارج بشود !!! یعنی در صحنه بودن ملت در انتخابات و گرفتن یارانه و خدمت رسانی و ... همگی تابعی از این اغماض هستند !! اینها یک طرف توی بازی تراکتور سازی با فرغون سازی گزارشگر با گفتن اینکه 28351 نفر حالا توی ورزشگاه هستند ، ذهن بیننده را از فوتبال به یک برنامه ی طنز از نوع برره ای منحرف می کند که مثلاً یعنی ماهم هستیم ها !!!! تازه فردا توی روزنامهیم خوانیم که بازی از طرف باشگاه برای آمدن تماشاچی بیشتر ، رایگان اعلام شده بود !!


وزیری توی تی وی اعلام کرده که گردش مالی یک نفر زیاده از حد غیرمعمولی نشان می داده ، با مجوز فضولی رفته اند و بررسی کرده اند و دیده اند ، فردی که حساب به نام او می باشد خیلی سال پیش فوت کرده است و اندازه ی گردش مالی بودجه کشور در حسابش پول گردش می فرموده است !! یعنی حداقل یک کرور (!) کارمند شریف بانک در حوزه ی بانکداری اسلامی از نوع بدون ربا (!!) مشمول الذمه نان شب اهل و عیال شان بودند و شاید برای همین است که کلماتی مانند اعتدال و اعتماد و اصلاح این قدر عوام فریبانه جلوه می نمایند !! این نشان می دهد پایبندی به اصول چرا از بین رفته است ، برخی از بزرگان امروز (!) از گذشته ی سرافکنده شان مایوس هستند و می خواهد آینده ی زیباتری رقم بزنند !!!

 

خب ... داشتم می گفتم که کار اول من مرتب کردن اتاقم بود !! یا علی گفتیم و کار آغاز شد ... اول بغل تختخواب را خالی کردم و سپس اطراف رختخواب را (!) بعد چند قلم چشمگیر را برداشتم و ساک اسکی را بهمراه کوله پشتی اش از زیر پا برداشته و گذاشتم توی کمد و ناگهان نصف اتاق خالی شد (!) بعد کوله پشتی کوه را چپاندم زیر تختخواب و باز اتاق بزرگتر شد (!) بعد ساک والیبال را مرتب کرده و گذاشتم همان جا بماند !! بی خود نیست که مردم دنبال خرید وسایل مارکدار می روند !!؟ این اقلام زیبا و اسم و رسم دار هر کجا که باشند هم زیبا دیده می شوند و هم محیط اطرافشان را زیبا نشان می دهند !! چندتایی لباس بدون مصرف و نه بی مصرف داشتم که رد کردم اتاق مادرم تا رد بکند برود !!


یک پالتوی زمستانی داشتم که دست توی جیب اش کردم ببینم احیاناً موش لانه نکرده باشد ، یادم هست که مجلس ترحیم پدرم ، بخاطر سرد بودن فوق العاده هوا آن را پوشیده بودم !! از جیب آن یک رسید بانکی بیرون آمد که تاریخ اش دقیقاً به همان موقع ها برمی گشت ، ازش عذرخواهی کردم که چند سالی دنبالش نرفته بودم و رد کردم تا برود برای خودش دوست بهترتری پیدا بکند !!!

 

نه به قفسه ها دست زدم و نه به کتابخانه که چند فرغون وسایل در طبقاتش خوابیده است (!) ، لباس پوشیده و راهی بیرون از خانه شدم ...

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 13 اسفند 1394 ساعت 09:37 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 7 نظر