یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

داستان های پیشکسوتی من ..


چندین سال پیش در مراسمی که بمناسبت بازگشت چند نفر از دوستان از قله کلیمانجارو برگزار شده بود ، من اعلام پیشکسوتی کردم !! 

البته در آنجا کسانی بودند که سابقه ی کوهنوردی شان بیشتر از سن من بود !!

 

ادامه مطلب ...

چند جمله ی کوتاه ...


امروز سرم زیادی گرم بود.

کمی بخاطر ممیزی ایزو ،

و کمی بیشتر بخاطر گرمی هوا .

عصر کمی وقت داشتم ، 

تا زمان مسجد شروع بشود رفتم برای قدم زدن.

نیم ساعتی که در مسجد بودم هم خالی از لطف نبود ، مردم پای مراسم مرده ی مردم هم دست از حواشی انتخابات برنمی دارند. 

مداح وقتی می خواند یاد هایده افتاده بودم !! چند سطری هم قرآن خواند که بخورد به سرش !! مداح جماعت سه قسم هستند ، آنکه برای مراسم فقرا می خواند باید همه ی حرف هایش اشک درآور باشد ؛ آنکه برای مراسم اعیان می خواند باید آواز بلد باشد و شعر وزین بخواند ؛ برای مراسم کسانیکه دور و برشان خالیست مداحی که قرآن خوان باشد خوب است !!!

مگر می شود قفل جایی باشد و کلید دست یکی دیگر ، آدم یاد داستان های هزار و یکشب می افتد !!


روز گرم بهاری ...


امروز هوا خیلی گرم بود ، 

دوبارتا مرز چکه کردن عرق از صورتم پیش رفتم ، تا اینکه حوالی عصر متوجه شدم چکه ی گرمی که روی لباسم می ریزد کمی خوشرنگ تر است !! 

شاید آسمان هم دنبال بهانه بود ، بعد از اینکه عرق خون مرا درآورد کمی سربراه تر شد ...


روز حماسه

دیروز کار اصلی ام خلق حماسه بود ، با تحرکات بوداری که دو روز مانده به انتخابات شده بود معلوم بود که امسال هم سر صندوق ها شلوغ خواهد بود ...

 

ادامه مطلب ...