یادداشت های دادو

پنجشنبه ی انتظار ...

 

دیروز ما به انتظار گذشت ، البته که انتظار برای ملت ما چیز ناآشنائی نیست و ما همیشه منتظر هستیم !! تحقق وعده ها و همچنین زیادی آنها باعث شده است که همیشه چشم انداز زندگیِ دلخواهِ  ما با فاصله ی زیادی از ما قرار بگیرد و این فاصله را طبیعتا ، انتظار پر می کند !! انتظار در بهترین حالت از استرس و غم لبریز است !!!

  

 

چند روز پیش که برای دادن اندازه ها به برشکار مراجعه کرده بودیم از نبود کار می نالیدند و گفتند که هر وقت ورق ها رسید ، کار برش را شروع می کنند !! ورق ها را دوشنبه به آنها رساندیم و تازه رفتیم توی نوبت !! سه شنبه را به کار دیگری مشغول بودند و چهارشنبه هم که تعطیل بود و عید بود و ... پنجشنبه را هم فرموده بودند که نیم روز کار می کنند و ببینند می توانند برسند یا نه ... !! ( مثل ادارات و بانک ها و ... ) و جمعه هم که ذاتا تعطیل است و ...

 

غلط کار کردن و بدون محاسبه کار کردن ، مانند این است که یکی بخواهد در سطل سوراخ آب نگهدارد و یا از چشمه آب بیاورد ... این ساده ترین تعریف برای وضعیت کسب و کار در ایران است و شامل کارخانه های بزرگ هم می شود !! مثلا برای راه اندازی یک کارخانه ایده آل ها را در نظر می گیرند و میلیاردها ریال ( !! ) برآورد هزینه کرده و وام می گیرند و قبل از اینکه کلنگ افتتاح به زمین بخورد برای خودشان خانه ی لوکس و ماشین لوکس می خرند و موفقیت خود را به رخ می کشند !! و در سایه ی همین وام چند سالی خوش می گذرانند تا کارخانه ساخته بشود و بعد به پشتوانه ی مانده ی وام (!) ، چون کارخانه در حد حداقلی ساخته می شود و مابه التفاوت ایده آل تا همینی که هست (!) به جیب شان می رود ( و البته چند روباه بی دست و پا هم از این سفره بی نصیب نمی مانند !! ) کارخانه چند سالی کار می کند و بعد همه چیز تمام می شود ، هم نقدینگی و هم شوق کار و هم حمایت و هم ... خاصیت سطل سوراخ همین است !!

 

حالا اگر در ابتدا سطل بزرگ بوده باشد و خرید زمین و ساختمان صورت گرفته باشد ، در سایه اقتصاد مریض (!) ، و افزایش تصاعدی قیمت های زمین و مسکن و ... در سالهای بعد قیمت زمین خالی همه ی کمبودها را جبران می کند و شکست ها به چشم نمی آید ؛ خاصه در زمینه کسب و کار !!! ولی اگر چنین نبوده باشد با یک ورشکسته ی تمام عیار روبرو می شویم که کاری جز بد و بیراه گفتن به زمین و زمان و مقصر دانستن دیگران کاری ندارد و بقول شاعر " آنچه البته به جائی نرسد فریاد است ! "


و وقتی به چنین آدمی اشکالات کارش را یادآوری بکنید ، می شوید بدترین یزیدی که تاریخ به چشم دیده است !!!!

 

به دوستم می گویم : " اینها که از وضعیت کار شاکی هستند ! مگر برای روز جمعه اجاره کارگاه نمی دهند !؟ مگر حقوق کارگرانشان رافقط برای روزهای کاری می دهند !؟ مگر هزینه های عمومی شان برای روزهای کاری است !؟ که اینطور راحت و مثل کارمندهای دولت چشمشان به روزهای تعطیل است !؟!؟ اینها باید هر وقت سفارش رسید ( حتی بصورت شبانه روزی ! ) کار بکنند و هر وقت سفارش نداشتند مثل تعطیلات از آن استفاده بکنند !! اینجا همه مثل حقوق بگیرهای شوروی سابق کار می کنند و دوست دارند با هم کار را شروع و کار را تمام بکنند و تعطیلات را همه باهم باشند و به همان وضعیت گله ای خوش باشند !!! در حالیکه وضعیت و تعریف کسب و کارهاشان باهم فرق دارد ... " خلاصه اینکه سفارش ما در روز پنجشنبه هم تمام نشد و مقداری از کارها برای روز شنبه ماند و انتظار ما برای جابجائی وسایل و خالی کردن آشپزخانه بی نتیجه ماند !!

 

===

 

یکی از همکاران جدید که اصالتا ارومیه ای تشریف دارد ، خبر داده بود که یک پژو 206 خیلی خوب و براه پیدا کرده است و قرار بود عید که به ارومیه می رود از نزدیک آن را رویت کرده و اخبار تکمیلی را بدهد ، کاملترین وجه خبر قیمت آن بود که اتفاقا خیلی هم روی مقطوع بودنش تاکید داشتند (!!) ، همین خبر دادن ابتدائی ، بمثابه کاشتن بذر انتظار بود !! عید قربان را که روز تعطیل بود از دست دادیم ولی کلید انتظار همچنان روشن بود ... دیروز رفته بود و ماشین را رویت کرده بود و چون من دوستان خوبی دارم (!) آن را پیش مکانیک آشنا برده بود و نشان داده بود تا خوب بودنی که گفته بودند (!) تائید از طرف غیر هم شده باشد (!) در نهایت متوجه شده بودند که کولر کلا تعطیل است !! خبر داده بودند و فروشنده گفته بود که تسمه هایش را درآورده است (!؟) و بعد از انداختن تسمه ها دیده بودند که بازهم تعطیل است و خلاصه اینکه اینها گفته بودند که از مبلغ کم بکند تا خودمان یک سیستم کولر جدید روی آن بگذاریم و از قرار معلوم ایشان گفته بودند که خودش آن را راه اندازی و تحویل می دهد !!!! انتظار ما یک طرف ، کسی که اینهمه روی مقطوع بودن قیمت پافشاری می کند باید نسبت به وضعیت مورد معامله اش هم اشراف داشته باشد یا نه !؟

 

قرار بود بعد از نهائی شدن انتخاب برویم و ماشین را بیاوریم که اینهم در کش آمدن روز پنجشنبه مان دخیل بود و انتظاری که به روزهای بعد موکول شد ...

 

===

 

دیروز صبح برای بررسی شکایت همسایه ی طبقه اول از ساخت و ساز غیرقانونی در پشت بام و ساخت یک آلونک غیرمجاز به نام بهار خواب (!!) آیفون ما به صدا درآمدو دیدم که کارشناسان شهرداری مراجعه نموده اند ...


رفتم پائین و با دو کارشناس روبرو شدم که یکی جوان بود و جویای نام و دیگری پا به سن گذاشته و جویای نان (!!) قیافه ی دومی همان ابتدا به ساکن نشان می داد که نصف وزنش  رشوه و زیرمیزی گرفته است و از لحن حرف زدنش معلوم بود که حدسم اصلا اشتباه نیست و تا آخر هم به همان روال ادامه یافت ... ولی آنکه جوانتر بود هی می خواست طبق آئین نامه حرف بزند و معلوم بود که چربی غلط در بدنش راه پیدا نکرده بود !! البته اینها اگر شاغل بودند ما بازنشسته بودیم و سرو ته بازی را بهتر از اینها بلد بودیم و برای همین در ابتدای کار ، چون شاکی طبقه اول بود و در خانه نبود ! ، و من طبقه سوم بودم و برای دادن اطلاعات پائین آمده بودم ، دست پیش را خیلی پیشتر گرفتم تا بدانند و حساب کار دستشان باشد که من یک سرو گردن از آنها بالاترهستم !!

 

وسط حرفها مهندس مشکوک به رشوه گیری به من گفت : " در سند طبقه دوم (که دست خود مالک ساختمان می باشد !) ، آیا بهارخواب نشان داده شده است !؟ " گفتم : " سند طبقات را من نگهداری نمی کنم که ببینم در سند چه کسی چه چیزی نوشته شده است !! شما قبل از اینکه اینهمه راه بیائید بهتر نبود ابتدا در سیستم تان نقشه ی اصلی را نگاه کرده و بعد برای کارشناسی مراجعه می کردید !! " کارشناس جوانتر تائید کرد و گفت : " البته نقشه ی اصلی دست خودمان است و آنجا می بینیم ولی شما باید شکایت قضائی بکنید تا پیگیری بشود !! " و من با آوردن یک اسم در اداره شان گفتم : " البته که شکایت قضائی هم می کنیم ولی ایشان گفتند چون شائبه ی رشوه در میان است ، بگذارید کارشناسان ما بیایند و ببینیم این پرونده چگونه تا این مرحله پیش رفته است !!؟ " مهندس دومی ( آدم شرمش می آید با دیدن این اراذل و اوباش عنوان مهندس را بکار ببرد !! ) با شنیدن نام مسئول حراست شهرداری شان ، یکه ای خورد و به کمک کمربندش رفت تا شلوارش را نگهدارد ( مطمئنا در اداره شان اکثریت همکارانشان  از این قبیل نان ها سر سفره شان می برند و گرگ باران دیده هستند ولی آنهم ثروت اندوزی غلط نه به زندگی بی نشاطی که دارند و نه به این قبیل لحظاتی که عرق می ریزند (!) نمی ارزد !!! )

 

یادم آمد که در تی وی ، رئیس دیوان عدالت اداری گزارش می داد که در تهران 218هزار پرونده تخلف ساختمانی وجود دارد که حکم تخریب صارد شده است ... شهرداری فقط پول تخلف را می گیرد و معلوم نیست چه کسی باید اجرای تخریب را بعهده بگیرد !! دادستان تهران هم اشاره کرد که تا وقتی که یکی خلاف می کند و پولش به جیب شهرداری می رود مطمئنا شهرداری از جریان تخلف خوشش می آید و جلوگیری نمی کند !!


وقتی در این سطح از کشور دانائی و ناتوانی وجود دارد (!!) ، در سطحی که ماهستیم چه جای گلایه و شکایت از دست کی (!؟) و به پیش کی (!؟) ؟

 

تاریخ ارسال: جمعه 2 شهریور 1397 ساعت 09:24 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 2 نظر