X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یادداشت های دادو

جراحی قرنیه ...

 

توی نوبت آزمایشگاه نشسته بودیم و مشغول کار خودمان ؛ یعنی من داشتم توی گوشی بانو گیم بازی می کردم !! ولی  صدای منشی که تلفنی با بچه اش حرف می زد روی مخمان بود ...

   

از قرار معلوم دختر خواهرش در خانه ی آنها امانت بود و بهمراه دخترخاله اش داشتند شلوغی می کردند و دخترش زنگ زده بود که دختر خاله دوچرخه اش را می خواهد و خانم منشی می گفت که ندهد !! و نمی دانست که به آنطرفی نمی شود گفت نمی شود !! خلاصه اینکه بعد از کمی دوباره تلفن بین مادر و دختر برقرار شد و این بار لحن کمی خشنتر شده بود و معلوم بود که وعده ی دوچرخه را داده است و کار از کار گذشته است ... البته خانم منشی انگار کمی حق داشت و خواهرزاده اش زیادی شلوغ بود و می گفت که می رود و می خواهد با دوچرخه تکچرخ بزند و ماشین می زند و باید جواب خواهر و شوهر خواهرش را بدهد و ...

 

در اثنای مکالمه مادرش به او می گفت که چرا ندهد و اینکه اصلا بگوید قفل دوچرخه پیش مامان است و نمی شود و برود و بنشیند و کمی تست بزند !! و اشاره کرد که عصر که به خانه برمی گردد اگر تست نزده باشد " گوزلریوین گیله سین چیخارداجاغام !! " طبق بررسی هایی که من کردم این گیله در زبان علمی ( نه فارسی !! )  معادل قرنیه می تواند باشد و شاید هم شبکیه و حتی عنبیه !!! یعنی ما اصطلاح گیله را برای سیاهی چشم هم بکار می بریم و کلا با گیله خیلی کارها می شود کرد ؛ مخصوصا دیدن !! و وقتی مادری می گوید می آیم و کاسه چشمت را خالی می کنم ، باید به عمق جریان پی برد !!

 

به بانو می گویم : " درست است که اینجا آزمایشگاه طبی می باشد ولی سرپائی جراحی قرنیه هم می کنند !! "

 

===

 

صبح بعد از اینکه نیم ساعتی به حالا خورشید نگاه کردم ، رفتم روی شبکه ورزش و دیدم که پرویز هادی را نشان می دهد که دارد کشتی می گیرد و سپس هم که مدال طلایش را گرفت و همانجا از روی تی وی عکس اش را گرفته و روی اینستاگرامم گذاشتم ، بدون شرح !! نوبت قبل با یک مارمولک بازی ( این را امروز از حالا خورشید یاد گرفتم !! ) پرویز هادی را دور زده بودند و گفته بودند که نیاز به حضور تو نیست و تو انتخاب شده ای و بعد او را حذف کرده بودند تا یکی از همشهریانشان را بالا ببرند که خدا را شکر او هم نتیجه نگرفته بود و کلا سیاه شده بودند عینهو ذغال !!! ولی پرویز هادی ثابت کرد که اگر نوبت قبل هم می رفت حتما با طلا برمی گشت و امروز هم که طلائی شد ...