یادداشت های دادو

امساک در نوشتن

 

این روزها کمی زمان بندی زندگی روزمره بهم خورده است و برای همین برخی کارهای روتین روزانه وقتشان را گم کرده اند !! یکی از بهم زن های برنامه ی زندگی روزمره ، ساعات بیداری صبح و کوهنوردی های شبانه است و یکی از مواردی که از این ناحیه آسیب دیده است ، وقت گذاشتن برای وبلاگ نویسی است !!

 

 

چند وقتی هست که ماشین برادرکوچکم پیش ما می باشد و ما در نهایت امانتداری ، کلی از آن کار می کشیم !! یکی دوبار در بعد از ظهرهای بیکاری در اطراف شهر ( البته کمی با دور بالا !! ) برای گردش نیمه روزه رفته و از لذات حضور در بهار استفاده کرده ایم ...یادم نیست کدام ها را نوشته و کدام ها مانده اند !؟ برای همین به عکس ها و کمی شرح درباره ددر گیلاس می پردازم ...

 

دقیقا در حدمرز بین استان های اردبیل و آذربایجان شرقی ، مابین شهرستان اهر و مشکین شهر (!) منطقه ای هست بنام " افیل ، بوفیل " که در اواسط خرداد درختان گیلاس اش میوه می دهند و مسافران این جاده بالاجبار توقف می کنند تا گیلاس بخرند و بخورند و ببرند !! گیلاس خریدن یک طعمی دارد و گیلاس خوردن یک طعم دیگر و تحفه بردن هم که جای خود دارد !!

 

سفر ما از تبریز به شهرستان اهر بود و در ادامه به مسیر مشکین شهر پیچیدیم و در منطقه ی افیل کمی گیلاس خریدیم و در ادامه راه به سه راهی هریس - مشکین شهر رفته و از گردنه ییلاقی هریس برگشتیم ...آسمان آبی در اهر نشان می داد که می شود ازدورنمای قله ی سبلان عکس گرفت ولی بتدریج که به مشکین شهر نزدیک می شدیم ابرهای سیاه از طرف هریس به اطراف مشکین شهر هجوم برده و قسمت های کوچکی از سبلان برفی ، در قاب تماشا دیده می شد و حظ اش برای خودمان ماند ... در طول مسیر باران داشتیم و رعد و برق و برعکس مسیر رفت که کولر روشن کرده بودیم در بازگشت پنجره هم باز نکردیم !!

 

 

شب خانه ی برادر بزرگ مهمان بودیم و سهمی از این گیلاس ها به آنجا بردیم ...

 

خانه ی برادر بزرگ حیاطی دارد کوچک و دنج ... البته خیلی ها تمایل دارند تا آنجا نوسازی شده و چند طبقه بالا برود (!) ولی دو مخالف جدی دارد که یکی از آنها من هستم (!!) ما همیشه با دیدن حیاط افسوس حیاط خانه ی قدیمی خودمان را می خوریم !!