X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یادداشت های دادو

سحرخیزی


سحر خیزی عادت و برنامه ی خیلی خوبی می باشد ؛ عادت برای آنها که اراده ی قوی برای انجام این امر با رای خود ندارند و بواسطه شغل و نیاز روزانه ( من من کنان و زرزر کنان !! ) به سحر خیزی مبادرت می کنند و یا آنها که طعمش را چشیده اند و این رفتار را تا آخر عمر ادامه می دهند ...

 

 

 

اندر حکایات ازمنه ی قدیم نوشته اند که انوشیروان بواسطه شب نشینی ( و شاید هم رسیدگی به امور مردم که تا نیمه های شب ادامه می یافت !! ) صبحه ها دیر بلند می شد و هر وقت که به سرای کاخ می آمد می دید که بزرگمهر وزیر یک عالمه از کارهای روزمره اش را انجام داده است و مثل اکبر عبدی سالهای دور ، در برنامه محله ی برو بیا !! ، با دیدن بزرگمهر وزیر می گفت : " باز مدرسه ام دیر شد !! " و بزرگمهر هم که همیشه از این بابت دست برنده را داشت به او سفارش دوستانه و بالادستانه می کرد که : " سحرخیز باش تا کامروا گردی !! " انوشیروان هم می دانست که این سفارش دوستانه در این وضعیت نوعی دهن کجی به عدالت محوری او و دیرخوابیدن ها و صبح دیر بیدار شدن هایش است و در دل کینه گرفته بود !!! روزی شاه عادل (!!) کسی را اجیر می کند و می فرستد دم در خانه ی وزیر و می گوید : " صبح که همه جا خلوت است و وزیر می خواهد از خانه بیرون بیاید ، سر راهش برو و او را لخت کن و هر چه دارد بگیر و برو !! " ( معلوم می شوددر آن زمان ها محافظ و گارد این گونه نبود ! حالا بچه ها و فامیل درجه دو و سه مقامات هم تحت الحفظ می آیند و می روند ! ) صبح انوشیروان در کاخ نشسته بود که بزرگمهر با تاخیر وارد شد و داستان دزد را بیان می کند و اینکه مجبور شده است دوباره به خانه برگشته و لباس و پول توجیبی بردارد !!! شاه نیشخند شاهانه ای می زند و می گوید : " این هم ازصبح خیزی که کار دست ات داد !!! باز اعتقاد داری که سحر خیزی خوب است !؟ " بزرگمهر حکیم در جواب شاه گفت : " البته آن دزد از من سحرخیزتر بود و کامرواتر گشت !!! "

 

امروزه دزدان حرفه ای تر هستند !! شب نقشه ی گرانی را می کشند و صبح دیرتر از همه سر بازار و کسب و کا رمی روند و دیرتر از همه می شنوند که مثلا فلان جنس در بازار نیست !!!!

 

 ===

 

امروز صبح ساعت 6 دوستم آمده بود سراغم تا بروم و کمکش بکنم تا سفارشی که از سر تنبلی به دقیقه ی نود موکول کرده بود را تمام کنیم و به تهران بفرستد !! چند روز بود که هی به او می گفتم که کارهایش را تمام بکند و او در پیگیری های جریان دلار و عدم فروش جنس از طرف انبارداران و ...سرگرم بود و دیروز بناگهان خبر داده بودند که نیاز ضروری دارند و افتاده بود به فشار کاری !!! البته دیروز عصر رفته و کمی کمک کرده بودم و قرار گذاشتیم تا صبح برویم و همه را تمام بکنیم ...

 

کار صبح خیلی است ، قبلاها کسانی را می شناختم که صبح زود به کارگاهشان می رفتند و تا ساعت 10 که بازار بیدار بشود ، کارهای خودشان را تمام می کردند و بعد ازآن می نشستند برای جواب دادن به مشتری ها و تلفن ها و ... امروز حدود 2 ساعت کار کردیم که معادل 4 ساعت کار عصر دیروز بود ...

 

===

 

قرار است اوائل هفته ی آینده رئیس جمهور بهمراه هیئت بلند مرتبه از تبریز دیدن بکند و شاید برای افتتاح چندمین بار " تبریز 2018  "  !!!!  و برای همین این روزها تلاطم زیادی در ادارات و شهر وجود دارد !! بازار رنگ فروش ها ( رنگ کردن جدول کنار خیابان ها !! ) و پارچه فروش ها ( انواعی از پرچم های رنگی رنگی برای سطح شهر !! ) و بنرچی ها ( انواع تبریکات و خوش آمد گوئی ها !! ) گرم است و هنوز معلوم نیست چه خوابی برای ما دیده است !؟!؟ سابقه نشان نداده است که تبریزی ها به هر وزیر و رئیس جمهوری روی خوش نشان داده باشند !!! مهمان هایش هم این را می دانند !!!  لابد در این چند روز رفته و دارد چند تا شعر ترکی ازبر می کند که موقع سخنرانی بگوید !!! البته به جز چند سال ابتدائی انقلاب که صداقت وجود داشت و نسل شان منقرض شده است  ، این روزها مردم می دانند که بهترین روش برای پیشرفت و ارتقا همان بوقلمون صفتی است و لاغیر !!

 


 
تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 ساعت 10:23 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 3 نظر