یادداشت های دادو

آ مثل آزادی ...


یک چیزهائی در دنیای علوم انسانی و علوم اجتماعی هست که آزمایشگاه عملی اش را فقط در کشور ایران می توان یافت ... و برخی از اندیشه های بزرگ در زمان ظهور ، در کشورهای خیلی پیشرفته از نظر آزادی و حقوق و ...، مجال انتشار نیافتند و زمان برد تا به کشور خودشان راه پیدا بکنند !!

 

 

 

کتابی مانند " جامعه باز و دشمنان آن " نوشته کارل پوپر زمانی که نوشته شد در آمریکا ممنوع الچاپ بود و بعدها در استرالیا چاپ شد و قاچاقی وارد آمریکا شد ولی وقتی در حوالی سالهای 70 به جامعه ی ایران شناسانده شد ( مطمئنا اقلیت انگشت شماری آن را دیده یودند !! ) بلافاصله ورد زبان ها شد و در مقطعی کسانی بودند که یک دیپلم عمومی نداشتند و می خواستند مثل مثنوی خوان های امروز ( که خدا را شکر زیاد هم هستند و مثنوی خوانی جای حل جدول متقاطع را گرفته است  !! ) از مطالب این کتاب گره گشائی بکنند و چون به درون آن راه نمی یافتند ، کسانی پیدا شدند تا با استفاده از ظواهر عوامفریب آن ( و نه محتویات بدرد بخور آن !! ) آزادی را برای توده ی مردم تعریف کرده و مردم یاد گرفتند که آزادی را  با ا....یِ با کلاه می نویسند !!!  لیبرالیسم بدون دانائی ، در ایران قبل از آن روز ( قبل از انقلاب ! ) و آن روز ( بحبوحه های توسعه اجتماعی !! )  و ایضا امروز ( بلبشوبازار دارائی و دانائی !! ) را فقط با یک اشاره ی کوچک می توان رمز گشائی کرد و آن عبارت است  از اصطلاح خیلی ساده و روستائی " قودوخ قیران !! " که معادل انگلیسی آن را بنده دیروز اختراع کردم و می شود " !! Mule Freedom  "


دیروز توفیقی شد تا در کنار دیگر مرسولات جهان مجازی (!!) فیلمی به دستم برسد از یک استاد دانشگاه ، بنام فاضلی که در یک نشست دانشگاهی داشتند گره گشائی از مسائل اجتماعی می کردند و چون به رغم استاد دانشگاه بودن ( مثل اینکه یکی در منگنه باشد و بخواهد اعتراف بکند که زمین ثابت است و آسمان می گردد!) و کلافگی خاصی که زمان حرف زدن داشتند(!!) مجبور بودند از زبان استعاره و لفافه استفاده بکنند و طبق معمولِ عرفِ جامعه ی ما که نباید اسم کسی را برد (!!) ، این توهم پیش آمده بود که رسما دارد فلان حرف را می زند و اشاره اش به فلانی بود و فلانی را نشانه رفت و ... و وقتی عصر به خانه رسیدم این فایل خیلی  معمولی را چند نفر دیگر نیز به من ارسال کرده بودند و معلوم می شود که ضریب فراریت این قبیل مسائل هنوز در جامعه ی ما بالاست !!!


من خیلی بدون دغدغه و جانبداری به فایلی که به من داده بودند گوش دادم ... حرف تازه ای نبود که بگویم شنیدن آن از زبان یک استاد دانشگاه امتیازی داشته باشد!!! ، همین حرفها را هر روز من از زبان راننده های اتوبوس و تاکسی و بازنشسته های بغل دستی ام می شنوم!!! ( البته بدون بکار بردن اصطلاح های خارجکی که نشان دادن سواد بالا باشد !! ) همه ی مردم می دانند که جامعه در سراشیبی بی نظمی و بدمدیریتی افتاده است ، ولی هیچ مدیری این مشکل را از ناحیه خودش نمی داند و همه فکر می کنند که دیگری مقصر است و در این میان کسانی هستند که دارند نقش سوپاپ فکری رابازی می کنند !! اینها مشکلات را بازگو میکنند تا مردم بدانند که این چیزها عمومی است و همه می دانند!! و حساس بودن در مسائل واقعی را پائین برده و برای حساسیت داشتن بمیزان بالا ، تحریک می کنند !! و هیچ فرقی باهم ندارند ؛ چه استاد رائفی !! چه استاد حسن عباسی !! چه استاد فاضلی !! و چه اساتید درپیتی دیگر !!  ( با عرض معذرت خدمت کسانی که لیاقت داشتن این عنوان را دارند !! )

 

===

 

یکی از میدان های مسیر روزانه را بدلیل درمان بار ترافیکی ناموزونی که دارد، دارند تغییر می دهند !! یک میدان بی خاصیت و بزرگ را برمی دارند و امید داریم که دلمان دوباره این میدان را نخواهد !!!! یک عده از همان روز اول به فکر چند درخت داخل این میدان بودند و آن را فاجعه زیست محیطی می دانستند !!! در حالیکه محدوده ی شهری نیاز دائم به نغییرات دارد و دار و درخت را شهرداری می کارد و گاه به خاطر نیازی که پیش می آید قطع می کند و مردم نباید اینهمه به خاطر یک درخت حساس باشند !!! و بخاطر طبیعتی که بدست خودشان در یک روز نحس ( برای طبیعت !! ) به گند می کشند ، بی خیال باشند !! برداشتن این میدان علاوه بر باز کردن مسیر ترددی ، تغییرایت هم در اطراف خودش دارد و با کم کاری ها و یواش کاری های مختص شهرداری در حال ادامه یافتن است !!!

 

من گاهی اوقات خوشم می آید تا در مباحث دیگران شرکت بکنم و درمقام یک شنونده ای که نه طرفدار باشد و نه مخالف ، گوش داده و هی هیزم به آتش بحث اضافه بکنم تا طرف حرفش را با دلیل ثابت کرده و یا دنباله ی حرفش را قطع بکند و فرار بکند !!! و گاهی اوقات هم پیش می آید که دل به هیچ بحثی نمی دهم و با یک حرکت رزمی ( از نوع غوووودای بروس لی !! ) بحث را کات بکنم !! در هر دو حال طرف بحث خوبی برای کسی که هدف پائین دستی را دنبال می کند نیستم !!

 

دیروز از روزهایی بود که علاقه ای به بحث نداشتم و از شانس بد طرف مقابلم (!!) ، یک پیرمرد وراج کناردستم نشسته بود که نمی دانم بازنشسته ی کجاست ولی می دانم  که از درون خیلی در فشار می باشدو همیشه دنبال کسی می گردد تا حرف بزند !! وقتی اتوبوس داشت به محوطه ی میدان موردنظر می رسید ، بدون مقدمه و خیلی طلبکارانه به من رو کرد و گفت : " والله من که نمی دانم در اینجا چکا رمی خواهند بکنند !!؟ " منهم خیلی جدی به او گفتم : " یعنی شهرداری نقشه هایش را برای شما نفرستاده بود !؟!؟ "


بنده خدا را خدا رحمت بکند ... دود شد !!

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 10:01 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 1 نظر