X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

به بهانه جشن ترقه ها ...

 

دیشب را به سلامت و به خوشی گذراندیم ... وقتی بوکس می شود ورزش ، لابد ترقه منفجر کردن و بمب دستی زیر پای دیگران و روی ماشین ها انداختن هم می شود ارزش !!

   

سنت های دیرین بجای اینکه شُسته و رُفته بعنوان نمادی از روزگاران یک قوم کهن باشند و گل سرسبد موزه های اجتماعی ، امروزه بعنوان گونی های پر از ماسه و به جای سنگر در اختیار کسانی هستند که قومیت را مقابل دین قرار داده اند !! و صدالبته نه قومیت و نه دین هیچکدام در این حرکت نقشی ندارند و کسانی که به نان شان از ملی گرایی و مذهب مداری تامین می شود یقه چاک کرده اند و این وسط خیل عظیمی از افراد ملعبه شده اند و ریش ملتی مضحکه !!

 

دیروز نبض شهر در خیابان ها می زد ، آنهم از نوع ناهنجارش !! ظاهرا کسی این رفتارها قبول نمی کند ولی کسانی که توی خیابان ها بودند ، اعم از سواره یا پیاده از همین ملت بودند !! انفجار از هر فقره اش موجود بود ، از فشفشه های کودکانه تا بمب های دست ساز در حد و اندازه های نارنجک ...

 

داشتم به یکی می گفتم : " من شخصا مخالف این قبیل دلخوشی ها نیستم ولی می دانم که ذات این قضیه مردم آزاری است !! یعنی یک عده جمع نمی شوند تا صرفاً ترقه بیاندازند و به صدایش گوش بدهند ، این ترقه را باید جوری انداخت که ایجاد رعب کند و از وحشت یک عده ، عده ای خوشان خوشان بشوند !! و هر قدر مردم با صداها سازگارتر می شوند شدت انفجار ها بالا می رود ..."


و بازارگرمی داستان ترقه و آتش بازی ، حضور گرم خانم نازی هاست ... آنها که جیغ شان معلوم نیست از شور و شعف شان است یا از ترس و وحشتشان !! بهرحال چهارشنبه سوری نسبت مستقیمی با جیغ نازی ها دارد !!

 

زمانی که ما کودک بودیم ، چهارشنبه سوری برایمان طعم کادو داشت ... آنهم از نوع اسباب بازی که از دستفروش های مختص این روز تهیه می شد !! سهم پسرها تفنگ بود و فشنگ های پلاستیکی که دنبال هم می دویدیم و از کوچه و محله بوی باروت می آمد در حد گوگرد سر کبریت !!


در روزگار نوجوانی کمی اوضاع فرق می کرد ، پیشرفت حاصل شده بود و انواعی از ترقه ها مد شده بود و مشهورترین آنها هفت ترقه بود و گوگرد و زرنیخ هم بود ... شاید 14- 15 ساله بودم که توی کوچه حَرَمخانه ، پسری را با آمبولانس می بردند و از قرار معلوم انفجار زرنیخ و میخ و ... بود !! بعدها هم گاهی او را می دیدم که یک دست اش را از بازو قطع کرده بودند و مطمئناً این روزها برای او سالگرد از دست دادن سلامت بحساب می آید !! یک دوره ای هم بدلیل بمباران شهرها ، ترقه را ممنوع کرده بودند و می گفتند باید حواس شهر به هواپیماهای دشمن باشد و صدای اضافی خوب نیست !!

 

این ممنوعیت ها در سالهای بعد از جنگ باعث تشدید حساسیت مردم شد و یک عده که نظرشان نه سر پیاز بود و نه ته پیاز ، ازمنظر دین با آن مخالفت می کردند و دیگه بدتر ... حالا برخی برای برون رفت از این وضعیت ناهنجار دست به تلگرام و اس ام اس شده اند و تهدید های محیط زیستی را مطرح می کنند و ...

 

دیشب به سلامت و به خیر گذشت ... حوالی ساعت 11 شب بود که به خانه رسیدم و هنوز صدای انفجار ترقه می آمد ... آخرین ترقه ای که شنیدم نصف شب بود ، احتمالا ماشینی در حال گذر بود و ترقه ای نثار خیابان خلوت کرده بود تا خواب محله را بپراند !! چه می شود کرد الا دعا برای سلامت بیماران روانی جامعه !!

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت 09:51 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 4 نظر