X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

سایه پرست ها !!

 

روز را با رای دادن شروع کردم ، رفتم به مدرسه ی زمان راهنمایی !! البته نوساز شده است و همه ی خاطرات را بهمراه نخاله های ساختمانی برده اند چال کرده اند ولی در دوره اصلاحات یاد گرفته ایم که چگونه  از آب کره بگیریم و شکر خدا را به جا بیاوریم !!

 

 

وارد که شدم یکی دو نفر بیشتر نبود ، کارت و شناسنامه را دادم و خانم معلم ها پهلو به پهلو نشسته بودند ، انگار تریلی ها در صف گمرک ایستاده باشند !! بعد که رای انداختم تقریبا سالن پر از رای دهنده شده بود و صف به حیاط رسیده بود !! دوست داشتم از حیاط یک عکسی بگیرم ( هرچند بی خاطره شده است !! ) ولی چند تا خانم نازی آمده بودند برای رای دادن و ترسیدم ایجاد شبهه بکند و به جرم جریحه دار کردن عفت عمومی (!) کارم به اتاق های باریک بکشد !!!

 

یک نفر هم داشت با آب و تاب به یکی توضیح می داد که حتما باید مردم بیایند و به اصلاح طلب ها رای بدهند تا اوضاع کشور بهتر شود !! حکایت ما حکایت مردی بود که نان به آب دریا می زد و می خوردو شُکر می کرد!!! گفتند : " نان خالی و آب دریا ؛ اینهمه شکر ندارد !! " گفت : " آنکه می شنود می داند که این شکر بدتر از فحش است !!! " سرِ راهم سه فقره مرغ خریدم ، شد 46هزار تومان ... خدا را شکر کردم و به اموات دولتی رحمت فرستادم که توانست تورم را نقطه به نقطه کنترل بکند والا با این پول نمی شد یک کیلو تخم مرغ خرید !!

 

مردم با شور و اشتیاق به دنبال اصلاح طلب ها هستند و نمی دانند حداقل در بین نامزدهای شهر ما اصلاح طلب ها بیشتر از مدعیان اصولگرایی ، گوشت و استخوانشان از همین کانال اصولگرایی فربه شده است !! و چنین است روزگار مردم ما که به دنبال سایه ها می دوند و چه با شتاب می دوند !!

 

---

 

تمام بعدازظهر تا شب را توی کارگاه لیزر بودم و مشغول کمک به دوستم و همچنین طراحی یک ماکت سه بعدی !! تقریباً 9 ساعتی باهم بودیم و آخر شب با یکی دیگر از دوستان کمی شهرگردی کردیم و رفتیم کافی شاپ و کمی مشاوره دادیم به همدیگر ... خیلی خوب است که آدم دوستی داشته باشد که مشاور خوبی باشد !!

 

اینهم نشان به این نشان که رفته بودم کافی شاپ ، درست است گاو زبان است ولی گاو زبانِ کافی شاپ چیز دیگری ست ...

 

 

 

اینجا آخر شب است ... شب بخیر

 

تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 23:48 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 4 نظر