X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

ما و گاوهایمان ...

 

 http://s6.picofile.com/file/8238406276/photo_2016_02_12_10_24_40.jpg


گاو را مظهر سیری ناپذیری می دانند ، غالبا هم حیوانات آرامی هستند ، کسی به کارشان کارنداشته باشد به یک دشت وسیع و پر آب و علف قانع هستند و تمام روز را به خوردن می گذرانند ... خسته هم که بشوند از پا می افتند ولی از دهان نمی افتند و دوباره خوردن را مرور می کنند !!

  

 

افکار ما هم گاو های ما هستند ؛ دقیقا مثل همه ی گاوها !! در مرتع وسیعی از دریافتهای روزمره که هرگز پایانی بر آن نیست و نام آن مغز است ، جایی که اطلاعات از گیرنده های مختلف در آنجا تلنبار می شود و چه بصورت خودآگاه و دسته بندی شده و چه بصورت ناخودآگاه و درهم ، به مصرف افکار ما می رسد ... فکر کردن مکانیسم مغز ماست و تابعی از ما نیست ، یعنی ما هر وقت بخواهیم می توانیم فکر بکنیم ولی نمی شود که نخواهیم و فکر نکنیم ؛ البته محال نیست ولی کمی سخت تر از کارهای دیگرمان می باشد ... برای رسیدن به آن مرحله راهکارهای مختلف زیادی داده شده است ، از برآیند همه ی آنها می شود چنین استنباط کرد که تنها راه مقابله با محصولات مکانیسم دردسر ساز مغز که همان افکار سرکش می باشد (!) تلاش برای آرامش داشتن باشد ...

 

آرامش چیزی نیست که بتوان آن را بیکباره بدست آورد ، باید از یک جایی شروع کرد !! و آنجا می تواند از زمین خودمان شروع بشود و یا از زمین حریف (!) ، برای شروع به کار باید ابزار آن را در اختیار داشت ، توجه  داشتن و حساس بودن دو گزینه ی خاص هستند که از آرامش تغذیه می کنند و در تولید آرامش نقش دارند ؛ همه ی ما بدلایل مختلف مقداری آرامش خام در خودمان داریم که می شود بعنوان سرمایه ی اولیه مورد استفاده قرار گیرد ... اگر هم نداشته باشیم می توانیم بمقدار مورد نیاز از محل " بی خیالی !! " و " ولش کن !! " تهیه بکنیم ، تهیه آرامش از این محل همیشه گرانترین نوع آرامش می باشد و دقیقا مثل این است که از بازار سیاه تهیه شده باشد و اگر برای کسی چنین نسخه ای در زندگی تجویز کرده ایم مطمئنا کار خوبی نکرده ایم ، آرامشی که از این راه بدست می آید ، مانند پولی هست که از راه وام گرفتن بدست می آید ... این نوع از آرامش که در جامعه ی ما خیلی زیاد است بجای توجه و حساس بودن ؛ حساسیت داشتن را تغذیه می کند که دقیقا نقطه ی مقابل حساس بودن می باشد !!

 

توجه داشتن و حساس بودن به مسایل اطراف می تواند جلوی ورود دریافت های ناخودآگاه را بگیرد و حداقل به آن برچسب خودآگاهی بزند تا در هر جایی که دوست دارند ذخیره نشده و با هر فکری مخلوط نشوند !!! دراین حالت با هزینه کردن مقدار کمی از انرژی می توان ساماندهی فکری خوبی بدست آورد ، در حالیکه حساسیت داشتن علاوه بر صرف انرژی کلان در روی مسایل خاص ، راه عادی نقل و انتقال اطلاعات به مغز را مسدود کرده و می تواند افکار خاص و بنوعی سرطانی در مغز تولید بکند و منجر به ناراحتی های دیگر بشود ( مثل جنون گاوی ! )  ...

 

قرار گرفتن در محیطی کم تنش و دور از شلوغی ، تاثیر زیادی در کاهش ورودی های ناخودآگاه دارد ، ولی آرامشی که از این راه تولید می شود همیشه خوب نیست و می تواند به نوعی ا زعقب ماندگی از جریان زندگی روزمره و خِنگی اطلاعاتی منجر بشود ؛ البته در شرایطی که امکانات بوفور تامین می شود می توان خِنگی اطلاعاتی را با نوعی نبوغ و تخصصی تر شدن عوض کرد !! هرچند طراوات و شادابی نهفته در ارتباطات اجتماعی را نمی شود با ساز و تنبک در خود ایجاد کرد و افراد فوق حتی با داشتن مدارج بالای علمی و نبوغ غالبا با نوعی افسردگی زندگی می کنند !!

 

گاهی اوقات برخی از گاوهای مغز ما ؛ همان افکار خاموش ، روشن و مرموز (!) بدلایلی که شاید بدانیم و شاید ندانیم (!) تحریک می شوند و تبدیل به نیروی عظیمی می شوند که قابل کنترل نیستند ... مثل فیلم های وسترن که در برخی موارد در زمان کوچاندن گاوها از مرتعی به مرتع دیگر ؛ عده ای با دلایل خاص ، گاوها را تحریک می کردند و بدترین لحظه ی کار یک گاوچران بوجود می آمد ؛ جمع کردن و کنترل گاوهای عصبی و کنترل از دست داده (!!) ؛ سرآخر هم گاوچران های خسته و از نفس افتاده ...

 

ما دیشب دنبال گاو می دویدیم اساسی ...

 

تاریخ ارسال: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت 10:22 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 4 نظر