X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

خاک تو سری ها ...

 

امروز صبح زیبای جمعه ، با آفتابی که تا نصفه ی اتاق آمده ، و منی که تا لنگ ظهر خوابیده !!

 

زیاد خوابیدم ولی تقریبا همه را بیدار !! چیزی که برای خوب خوابیدن لازم است ، داشتن آرامش کافی است ، هرچند ملت همیشه در صحنه بیشتر بفکر خریدن تخت و تشک و ... هستند تا داشتن آرامش !! حالا اینکه چرا خواب دیشب ما قاراشمیش شده بود به کنار ، مهمتر این بود که علتش را می دانستم !!

   

بعد از بیدار شدن ، طبق معمول مادر خانه نبود ، صبح جمعه ای اول سری به مسجد می زند و بعد می رود سر قبر پدر و مادرش !! برای اینکه ته مانده ی خوابم نپرد ، دست و رو نشسته رفتم آشپزخانه و یک نیمروی ساده و فقیرانه پختم و خوردم و آمدم دراز بکشم تا آخرین سکانس های خواب را پاس بکنم که آیفون زنگ خورد ....

 

آیفون را جواب دادم ، یک مرد مسن ، بیشتر حول و حوش پیرمردی ، صورتش را چسبانده بود به آیفون طوری که یک چشم و قسمتی از لُپش دیده می شد و فکر کردم دیو خوابم است که آمده مرا بخورد !!!

- " آقا ، یک بسته دارید ، یک خودکار هم بیاورید باید امضا بزنید !! "

بابا پستچی بود ، بسته ای که باید دیروز می آمد را امروز آورده بود ، پست را داده اند دست پیمانکار که هر طور دلش خواست کار بکند !! لباس پوشیدم و به جمله ای که شنیده بودم با عصبانیت فکر می کردم ، ((( یک خودکار هم بیاورید باید امضا بزنید !!))) !!!

 

یک خودکار خوشگل از روی کتابخانه برداشتم و رفتم پائین ... یک مرد چاقالو با قیافه ی با نمکی بود!! ولی بیشتر به یک آدم بیکار که دنبال نون خشک آمده باشد شباهت داشت !! دوباره کمی حرص خوردم !! بسته را آورد طرف من با کاغذی که توی دست اش بود


- " آقا خودکار آوردید ، باید اینجا را امضا بزنید ؟ "


بسته را گرفتم و نگاهش کردم ، بسته ای که دیجی کالا برایم فرستاده بود را با این مقایسه کردم ، انگار آن از فرانسه آمده بود !! کاغذ را امضا زدم و خودکار را هم دادم به او و گفتم : " تا وقتی که تمام بشود از همین استفاده کن ، پست چی باید توی جیبش خودکار داشته باشد !! " خودکار را گرفت ، نگاهی کرد ، تشکری کرد و توی جیب اش گذاشت و راهش را کشید رفت ...

 

این مشکل را ما توی کارخانه هم داریم ، برخی از مدیران سطح فکر پائین که به مدد شانس و چیزی بالاتر از شانس (!) به پستهای بالا رسیده اند ، به چیزی بنام شخصیت کار اصلا توجهی ندارند و دلیل آن این است که نمی دانند که توجهی هم داشته باشند !! و برای همین براحتی شغل های مختلف را توی چارت های سازمانی لاک گرفته و حذف می کنند و نمی فهمند که این شغل چرا تعریف شده است و با از بین بردن آن شغل تعریف و شخصیت آن را هم از بین می برند و می شود همینی که می بینیم !!! خارجکی ها می آیند برای مشاغل شان کارتون می سازند ، مشاغل آنها را با لباس فرم مخصوص در ذهن بچه ها ماندگار می کنند تا به آن شغل ها شخصیت بدهند ، پت پستچی !! جک آتش نشان !! و ... آن وقت ما اداره ی پست را می دهیم دست پیمانکار تا هزینه ای لباس و شخصیت شغل را صرفه جویی کرده باشیم و پستچی بیچاره ای که بخاطر دادن دستمزد کم از طبقه ی پائین و بیسواد و ... انتخاب کرده ایم ، شبیه نون خشکی بشود !!!

 

یعنی ما توی هر روز بیست و چها ر بار نگوئیم " خاک توی سرتان !! " ، بیست و چهار ساعتمان نمی گذرد !!

 

تاریخ ارسال: جمعه 2 بهمن 1394 ساعت 11:45 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 5 نظر