X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

یک روز پر سکانس !!

 

امروز همه جوره شلوغ بودم و شلوغتر از همه فکرم بود ، سناریو نویسی مغزم راه افتاده بود و بجز وقت ناهار که گربه ها مجال فکر کردن نمی دهند (!) کتاب پنجم را توی ذهنم بصورت فیلم پیاده کردم !!

   

اینهم تجربه ی تازه ام بود ؛ شاید دلیل آن تاخیر نسبتا زیاد در نوشتن این کتاب بود ، تقریبا چیزی جز تایپ کردن ندارد ، ولی فراغتی برای این کار ندارم !! آرامش و اوقاتی که وایبر و تلگرام در مورد نوشتن کتاب از من گرفته اند بیسابقه بود !! و جاهایی که فراغت کافی دارم امکان تایپ برایم نیست !!

 

هی می خواهم چندین سکانس از این فعالیت های ذهنم را اینجا بنویسم ولی می بینم نمی شود ؛ یعنی اگر بتوانم اینهمه بنویسم که می شود خود کتاب !! فکر کنید چیزخاصی دارید که متعلق به شماست و بنام شماست، با معنی تام مالکیت !! کسی نمی تواند آن را از شما بگیرد و اگر بگیرد هیچ نفعی به حالش نداشته و متضرر می شود ، در عین حال آن چیز راهی یافته به دست شما می رسد !! مگر اینکه خودتان با رضایت بدون دغدغه (!) آن را به دیگری بدهید !! حالا یکی می آید و می خواهد در مقابل آن چیز ، هر چیزی که می خواهید به شما بدهد !! انسان کوچک و آرزوهای بزرگ و خیلی چیزها که می تواند بخواهد ولی اندیشه ای او را می آزارد ، چیزهایی که می گیرد مال او می شوند ولی در حیطه ی مالکیت عام ( و نه تام !! ) ، پول زیاد ، زور زیاد ، شهرت و آوازه بلند و ... ، با کمی فکر کردن می بیند آنها با او هستند ولی مال او نیستند و با یک تلنگر کوچک می توانند از او دور شده و جدا شوند ؛ این انسان است که پول را می خواهد و پول تا حالا دنبال کسی نرفته است ، این انسان است که طلب شهرت می کند و شهرت سراغ کسی نمی رود و ... مدت کوتاهی فعالیت های شهرت طلبی را رها بکنید گمنامی به سرعت برق و باد می آید و از صحنه ها فراموشتان می سازد !!

 

برخی مسایل فراتر از احساس هستند ، آدمی می بیند ولی نمی تواند بداند !! آدمی می شنود ولی نمی تواند بفهمد !! بایداز این احساس به احساس دیگری کوچ بکند ...

 

مطمئن نیستم برای رساندن چیزی که در نظر داشتم توانسته باشم چند خط کوتاه بنویسم !!

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 1 بهمن 1394 ساعت 20:24 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 2 نظر