X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ...

 

گروه ماشین سازی تبریز ، حوالی سال 46 کلنگ افتتاح خورد ...

این کارخانه بنوعی خودنمایی و روزآزمایی چکسلواکیایی ها در مقابل آلمانی ها بود ، درهای کشور باز شده بود و هر کس بدنبال جای پایی برای خود بود ، احداث بزرگترین کارخانه تولید ماشین های ابزار خاور میانه ، بعد از کش و قوس های فراوان ، دعواهای قومیتی ، وساطت ملکه و منت کشی ها و ... ... ... قرعه اش بنام تبریز افتاد ...

  

 

ماشین سازی به تمام معنی یک کارخانه ی مادر بود ، هم تولید داشت ، هم آموزش تولید داشت ، هم فرهنگ سازی داشت ، هم تجهیزات می ساخت و هم مهندس پرورش می داد ... کارگاههای کوچکی که مدل کارخانه های بزرگ بودند در سالن های مختلف بصورت آزمایشی راه اندازی شده و سپس بصورت کارخانه های مستقل از گروه ماشین سازی جدا می شدند ؛ کارخانه موتوژن ، لیفت تراک سازی و ... شرکت هایی بودند که خاستگاه اولیه شان از ماشین سازی بود، ده سال دوران طلایی ماشین سازی با حضور تکنسین های چکسلواکیایی ادامه یافت ، بعد از آن انقلاب شد و چکی ها اولین افرادی بودند که ایران را ترک کردند و در کنار نیروگاه اتمی بوشهر ، ماشین سازی هم از تنکنسین های چکی خالی شد و افتاد دست مهندسان متعهد داخلی !!  دوران انتقال در انقلاب ، ماشین سازی را به سیاثی ترین کارخانه کشور تبدیل کرد .. بعد جنگ شروع شد و ماشین سازی در کنار کارخانه های دیگر بمدت 8 سال تجهیزات و مهمات جنگی تولید کرد و بعد از جنگ و بدلیل حضور مرتب و نامرتب افرادی که بیشتر هوس تصدی پست های مدیریتی داشتند و یا مهندسک های غالباً سفارشی و سهمیه ای ، شمارش معکوس این گروه بزرگ صنعتی شروع شد ، هر روز بدتر از روز قبل و در عین حال سینه های زیادی بخاطر منم گویی ها چاک می شد ولی این سینه چاک ها هیچگاه مزه ی چک های کاربلد را در دهان ماشین سازی تازه نمی کرد ؛ مدیرانی که می آمدند ، بعنوان مدیر لایق از آنها تقدیر می شد و بعد از اینکه می رفتند یک عالمه بدهی و عقب ماندگی که نتیجه سوء مدیرتشان بود به کارخانه تحمیل می کردند ...

 

سال قبل در یک حرکت خیلی زیرمیزی و مرموزانه ، دو نفر کارشناس از کشور چک وارد گروه ماشین سازی شدند و با سرعت نور همه جا را دید زده و رفتند ، با توجه به اینکه روابط سیاسی ایران و چک از همان اول انقلاب تیره و تار بود ، چنین اقدامی بسیار بودار می نمود، که آن سفر هم داستانی شنیدنی در خود دارد !! یکی از چیزهای بسیار جالبی که آنها را ذوق زده کرده بود تجهیزاتی بود که از آنها بیادگار مانده بود و نشان استاندارد و کارخانه ی مادر یعنی " توز " را روی خودشان داشتند ، ماشین سازی بعداز جنگ دست به نوسازی زده بود و بسیاری از تجهیزات خود را آلمانی کرده بود و برای همین زیاد از آنجا راضی نبودند، بعد ازآن سفر مخفیانه ، زمزمه های فروش دردهانها بود تا اینکه خبر رسید امروز وزیر صنعت کشور چک در تبریز بود !!! و بعد از نشستی که در اتاق صنایع داشتند یک سری هم به کارخانه ماشین سازی زدند و رفتند !! در این چند روز بعداز برجام، آلمانیها سراغ ایدم آمده اند و انگلیسی ها و دیگران هم هر کدام در گوشه ای قراردادهایی می بندند !!

 

در آخرین نظری که در مورد بازسازی ماشین سازی داده بودم گفتم که با میلیاردها تومان پول نمی شود ماشین سازی را بازسازی کرد ، تنها راه آن وصل کردن کارخانه به اصل  خودش است که همانا چکی ها بودند و انگار این آرزوی من و ماشین سازی که نفس مان به شماره افتاده است دارد تحقق می یابد !!

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 دی 1394 ساعت 22:41 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 4 نظر