X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

شایسته سالاری !!

 

این کلمه هم از آن دسته کلمات است که نمی توان برایش جایگاه عملی پیدا کرد ، ولی برای تزئین سخنرانی و نشان دادن اینکه خوب، خوب است،  خیلی خوب است !!  

می گوئید چرا جایگاه عملی ندارد !؟!؟ 

نمی گوئید ... ؟!؟!؟!؟   

عجب توی ذوقم زدید !؟!؟ تازه می خواستم بروم روی منبر !!!

  

 

در هفته ای که گذشت با هر سه نخود قرار ملاقات داشتیم ، اولی که فوتوچه باشد !! رفتیم خانه شان برای شام و کلی باهم بازی کردیم ... روز بعد می خواستیم با نخود دوم که باریش باشد برویم برای تولد داداش نخود سوم که نهال است !!! تیرمان به سنگ خورد و آن شب را هم با باریش گذراندیم ... روز بعدش که دوشنبه بود قرار گذاشتیم و نخود سوم را هم دیدیم ...

 

در احوالات نخود نوشته اند که با کشف نخود ، تحول عظیمی در زندگی انسان ها و جهش های فکری آنها بوجود آمد و این تاثیر آنقدر بود که آن عصر را عصر نخود نامیدند !! این کشف هم مثل خیلی های دیگر در بین النهرین بوقوع پیوسته بود !!

 

در بازی های کودکانه ، مخصوصا وقتی پای خوردنی به میان می آمد !! برخی ها زیادی زرنگ بودند و نشان به این نشان که بعدها رفتند و سیاستمدار شدند و با لودر و گریدر پول پارو می کردند !! القصه این بچه های زرنگ به بچه های نیمه خل و چل می گفتند : "  بیار گردو های تو را بخوریم و با مال من بازی کنیم !! " حالا باید راهی پیدا بکنم و این جمله را به جمله ی بالا ربط بدهم !! لطفا هولم نکنید و هل ام ندهید !!

 

بعله ... یافتم !! نمی دانم چرا هر چی سهم ما بوداز کشف کردن و اختراع مال شونصدهزار سال پیش بود و سهم ما که تمام شد باید دست دراز بکنیم و از اکتشافات جدید دیگران گدایی بکنیم !!! ما عشق را کشف کردیم که بالاتر از کوانتوم است و آنها جاذبه را یافتند که یک خط بیشتر نیست !! آنها از همین جاذبه به حرکت رسیدند و سرعت را فهمیدند و در نهایت به پرواز کردن در آسمان ها رسیدند و ما ....... از داستان های عشق و عاشقی ، چند میلیون بیت شعر روی دست مان مانده است از شاعران فرهیخته ای که برای نان شب شان مجبور بودند مدح و ثنای هر احمقی را بگویند !! تازه برای تامین برنامه های تی وی مان برنامه مشاعره می گذاریم که جائزه بدهیم به جوان هایی که مغزشان را از شعر پر کرده اند ، شعری که سودی به حال گوینده اش نداشته است !!

 

وه که من چقدر حرف نگفته دارم ... گفته اند کار امروز را به فردا میانداز ، فردا خودش یک عالمه کار دارد برای خودش !! فکر که می کنم کلی داستان نیمه تمام دارم !! خاطره ی دماوند بعد از گذشت 5 ماه هنوز در روز اولش مانده است و بقیه به فنا رفته است !! خاطرات این چند روز اسکی هم مانده است ولی یک چیزی بنویسم از صحبت های توی ماشین که بی ربط به عنوان پست نیست !!

 

یک همشهری داریم که سالهاست در کشور شیطان بزرگ زندگی می کند ( دقت کرده اید که نواده و نتایج و ... این آزادی خواه ها و چهره های بزرگ ضداستبداد بعد از مرگ شان که غالبا بوی شهادت می دهد !! همگی در همان کشورهای به زعم اجدادشان مستبد، زندگی می کنند !!! ) او کسوت کاپیتانی تیم اسکی آمریکا را هم پوشیده است و در سالهای گذشته رفت و آمدی به ایران داشت و هر بار می آمد تا چیزهایی به جوان های کشورش یاد بدهد !! یک عادت خوبی که داشت این بود که زیربار فدراسیون نمی رفت و برنامه هایش را خودش ترتیب می داد ، مثلا می آمد ایران و می گفت : " ده روز به پیست سپیدان شیراز خواهم رفت ، مربیان و حضرات بیایندآنجا برایشان کلاس بگذارم !! " خلاصه اینکه این بزرگوار در زمان هایی که حضور داشت و بین مربیان حرف می زد و انتقال تجربه و تکنیک می فرمود ، جای خاصی برای خودش در قلب دیگران باز کرده بود !!

 

یک بار در مورد تمدید کارت مربیان و ارزش دوره های بازآموزی گفته بود : " باید مربیان همیشه در حال تمرین باشند و اسکی بکنند و دلشان به داشتن یک کارت خوش نباشد ، حتی حضور چند روزه در پیست های اسکی برای آنها نباید سابقه در نظر گرفته شود ، آنها باید مثل خلبان ها که تایم می زنند و ساعت پرواز دارند ، کیلومتر اسکی داشته باشند !!! یعنی باید بشود گفت فلان مربی در طول سال 60 کیلومتر اسکی کرده است و آن وقت بشود روی او حساب کرد " و از این خزعبلات ....

 

بهر زحمتی بود ته مطلب را به عنوان رساندم و جای شکر دارد !! امروز قرار بود باران ببارد ولی نبارید ، در عوض مانده ی حقوق آبان ماه ما را دادند ، رحمت رحمت است !!

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 دی 1394 ساعت 22:33 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 2 نظر