X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

برف آمد ، دادو به حرف آمد ...

 

سه روز زندگی کردیم ،  سه شب و سه روزی که در دیزین بودیم را نوشتیم به دفتر عمر !! آسمان و زمین پاک و چند روزی زندگی بدون اصطکاک و سُر خوردن روی برف ها ؛ این مرفهین بدون درد چه حالی می کنند که حتی در زندگی روزمره و روی آسفالت هم فشارِ اصطکاکی توی زندگی شان ندارند !؟!؟

  

 

به یکی از همکارها می گفتم " توی پارکینگ دیزین ، روز سه شنبه ، حدود 500 تا ماشین بود که حداقل 400 تای آنها بالای صد میلیونی بودند !! از آن 400 تا حدود 200 تا مطمئناً بالای سیصد میلیونی بودند !! و از آن 200 تا شاید 100تایی بالایی ششصد میلیونی بودند !! ، نصف همین مقدار با کیفیت بالاتر در پارکینگ بالا جا خوش کرده بودند !! "

 

یک شنبه و دوشنبه را بدلیل خلوت بودن پیست خوب اسکی کردیم ، بعد از سه سال دوری از اسکی ، هیچ حسابی روی خودم باز نکرده بودم ولی به کمک دو سه هفته ای که می روم والیبال و یک ربعی که به خودم نرمش می دهم بدنم خوب جواب داد و شرمنده پیست نشدم ؛ برخی جاها هم ازاینکه اینقدر وضعیتم خوب بود کم مانده بود خودم را چشم بزنم ، شاید هم یکی دوباری که زمین خوردم بدلیل همین خودچشم زنی ام بود !!

 

وضعیت دورهمی مان هم خیلی خوب بود ، جوانترین عضو جمع من بودم و تقریبا با فاصله ی 8 سال از هم بودیم !! البته از نظر سر و صدا و ادعا و ... اوضاع کله پا بود !! همسُری های من (  اصطلاح جید در اسکی  معادل همنوردها در کوهنوردی ) تقریبا سابقه ی خیلی زیادی در اسکی و حضور در دیزین داشتند و خاطراتشان بوی چراغ نفتی و ژیان می داد و قسمتی از داستان های مطرح شده حول حوش وضعیت بسیار قاراشمیش فدراسیون اسکی و هیئت ای اسکی و بی سر و سامانی های متداول در دولت جاری بود !! البته برخی ها چون نمی دانند در فدراسیون های مجاور چه خبر است فکر می کنند فقط اوضاع خودشان بد است (!!) و نمی دانند نفسی که می کشند جای بسی شکر دارد !! د این روزگار ما فهمیده ایم  که ایرانی جماعت هر چه افتخار داشته متعلق به زمان کورش بوده و تمام بدبختی ها متعلق به دولت قبل از خودش می باشد !! و بهمان نسبت آرزوهای ملت به فرداهای درخشانی در آینده موکول می شود ، شاعرکی فرموده بود :


شادم که وعده داد به فردای محشرم   /   کان روز هیچ وعده به فردا نمی شود

 

===

 

در بازگشت ، دمدمای اذان بود که به کرج رسیدیم ، تقریبا از حوالی سد کرج می شد اوضاع کرج را تخمین زد ، شهر قبل از غروب آفتاب سیاه شده بود ، سوزش چشم ها و به شماره افتادن تنفس برای ما که تازه از آسمان پاک و هوای تمیز بیرون آمده بودیم محسوس تر بود !! خروجی کرج را جوری طراحی کرده اند که انگار مسیر اصلی تردد تهران کرج است و کسیکه می خواهد بطرف قزوین بپیچد اگر زرنگ باشد و گم نشود باید حداقل چند کیلومتر بطرف جاده قدیم و بطرف تهران برود و بعد دور بزند و همان مسیر را برگردد و موقع ورود به کرج به طرف قزوین بپیچد !! البته طراحان این طرح لابد همانند مخاطبان شهریار در شعر معروفش فکر می کردند ، شهریار در آن شعر خطاب به شاه گفته بود مگر فکر کرده ای ایران از کرج تا تهران می باشد!!؟ و با یک حساب دو دو تا می شود مقدار سوخت بی موردی که در روز شاید حداقل بیست هزار خودرو برای طی این مسافت چند کیلومتری هدر می دهند تا خود را به اتوبان تهران - زنجان برسانند را  محاسبه کرد !! آنهم از نوع اعصاب خرد کن !!!

 

هوای آلوده ما را تا نزدیکی های قزوین مشایعت کرد و بعد از آن کمی اوضاع بهتر شد تا اینکه از حدود 30 کیلومتری تبریز باز بوی دود و آلودگی احساس شد ، اوضاع هوای تبریز دست کمی از هوای کرج نداشت !! نصف شب بود که رسیدیم ...

 

از اول صبح بارش برف در تبریز شروع شد ، و در همان ابتدا خوب خودش را نشان داد ، محوطه های کارخانه سفید شدند و امید که تا ساعاتی دیگر همچنان ببارد ؛ و مدرسه ها یکسال بخاطر برف تعطیل بشوند بهتر از این است که یک روز بخاطر آلودگی هوا تعطیل بشوند !! در هر دو مورد نفع اصلی با معلمین خواهد بود ، تعطیلی که خودش یک نفع است !! می روند مسافرکشی می کنند تا کمی کمک دخلشان بشود !! برای جبران تعطیلی مدارس کلاس جبرانی می گذارند و می شوند مولتی میلیونر !!!

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 13:23 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 3 نظر