X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

راهی می شویم ...

 

این سه روز اول هفته را مرخصی رد کرده ام ، دوستم پیشنهاد داد برویم دیزین برای اسکی !! بقول شهریار " عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست " تا کی باید مثل خیلی ها بنشینم که بعد از بازنشسته شدن فلان کار خواهم کرد و فلان کار و فلان کار ... امروز را که عمر را فرصتی ست باید رفت تا آن زمان چه پیش آید و چه شود ...

   

امروز صبح رفتم بیرون ، به قصد اصلاح و پیرایش !! دو نفر در انتظار بودند و یکی زیر دست دلاک ... هیچ علاقه ای به نشستن در آرایشگری ندارم برای همین رفتم تا دوری بزنم ، سر راهم دو نفر را دیدم تا نیمچه صله ی رحمی باشد ، یک سلمانی هم هست که از قدیم کمی آشنایی داریم و بنده خدا با دیدن من هی سلام و علیک می کند ولی " من نه آنم که سپارم سر خود بر دگری !! " اصولا سلمانی من باید بمیرد تا عوض اش بکنم !! برگشتم محله ی خودمان و دیدم ایستاده به انتظار مشتری ، تا آمد کمی از سیاست حرافی بکند من نیم چرتی زدم ، توی تی وی هم چند تا بیکار بعنوان کارشناس آمده بودند در مورد نمک زدایی حرف بزنند ، در این گرانی و بی مسئولیتی ها وقتی آدم کلمه " سبد خانوار و قدرت خرید " می شنود احساس می کند باز می خواهند سرش کلاه بگذارند !!

 

دیزین هم دیزینهای قدیم ، نه آنتنی داشت و نه ارتباطی به دنیای بیرون ، در جاده کرج - چالوس از سه راهی دیزین که وارد می شدیم آنتن به رحمت ایزدی می پیوست و چند روزی که آنجا می ماندیم آرامش و آسایش معنا می یافت ... دو سالی می شود که آن طرفها نرفته ام ، حالا هم کمی به لطف والیبالی که هر هفته می روم کمی به جواب دادن بدنم دلخوش هستم والا بایداز تماشا لذت ببرم و ................ حالا یکی آمد و برایم " بیگ فوت " آورد که اگر حال داشتم کمی هم با آنها حال بکنم !! بسکه روزگارم به فست فود می گذرد " بیگ فوت " هم آمد سرم !!

 

http://s3.picofile.com/file/8229964876/photo_2015_12_26_14_20_54.jpg


تاریخ ارسال: شنبه 5 دی 1394 ساعت 14:25 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 3 نظر