X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های دادو

قدیم در زندگی امروزی ...

 

در را باز می کنم ، جای خالی تو در پشت میز ، سلام را در دهانم می خشکاند ... دیروز بود که با بغضی غلیظ (!) آخرین خداحافظی ات را کردی و رفتی ، عادت سلام دادن من هم خیلی زود فراموشم خواهد شد ؛ بهمین سادگی تو هم شدی جزو خاطرات قدیمی !! ( امروز باز یکی از همکاران از کار بیکار شد !! )

  

 

این روزها کلمه ی قدیم بیشتر از قدیم قدیما بکار برده می شود ، لازم نیست یک بنگاه آماری راه بیافتد و برای تی وی یا یک مجله ی خاص (!) نظرسنجی بکند که روزگارتان چگونه است !؟ یکی سر کوچه بنشیند و به حرف های عابرین گوش بکند می تواند روزگار را با کمترین انحرافی تخمین بزند !! این را هم بگویم که هر نشستنی ، نشستن نیست ، باید عزم را بر نشستن به قصد کاری جزم کرد ...


یکی همین رواج یافتن استفاده از کلمه ی " قدیم " !! چرا مردم این روزها خیلی علاقه دارد با نگاه عقبگردی زندگی بکنند ، برای هر حرف و اشارتی یک مثالی از قدیم می زنیم ... مگر آن روزها را با آن سختی هایش از یاد برده ایم !؟ حالا که اینهمه رفاه داریم و زندگی راحتتر شده است و  توزیع رفاه در شکم ها محسوس شده است (!) چرا بجای سرپوش گذاشتن به بدبختی های گذشته آنها را هر روز با افسوس به شهادت می خوانیم !؟!؟

 

در روابط دوستانه و کاری زیاد دیده می شود که برخی ها برای اینکه گذشته شان فراموش بشود با رد کردن هر مرحله از زندگی  دوستان جدیدی را انتخاب می کنند و با افراد دیگری رفت و آمد می کنند و این نشان می دهد نگاه به گذشته شان آنها را اذیت می کند ؛ این شامل همه ی رفتارها نمی شود و مطمئنا کدام مرحله ها و کدام موفقیت ها نیاز به توضیح اضافی ندارد و منهم به همین اشاره بسنده کردم !!

 

دیشب " شب یلدا " بود برای هموطنان و " شب چیللَه " بود برای همزبان ها !! ، در بین اس ام اس های زیادی که آمده بود یکی را بیشتر پسندیدم که نوشته بود ؛ حالا که اول زمستان را نام زنانه ای گذاشته اند ( یلداااا ) ما هم اولین روز تابستان را نامی مردانه خواهیم گذاشت ( یدالااااااااا ) !!!! بقیه هم که معلوم بود ، یک سری عکس با دُز نوستالوژیکی بالا مناسب برای یک عقبگرد فرهنگی و دنده معکوس کشیدن از زندگی ماشینی روزانه و پریدن به فضای پای کرسی مادر بزرگ و این حرفها ...

 

در جمع دیروزی ما ، من کمی به همین جمع بندی فکر می کردم ... برخی ها درون فامیلی ازدواج می کنند و برخی ها برون فامیلی ، برون فامیلی ها در این نشست های دورهمی یک طرف شان لنگ می زند و برای رساندن برخی مطالب و تفهیم بعضی خاطرات نیاز به زمان و توضیح مضاعف دارند !! ولی درون فامیلی ها از یک جایی به قضیه مرتبط هستند و طلای کمی هدر می رود !! مورد درون فامیلی جمع دختر خاله ام بود و موارد دیگر همه غیر فامیلی بودند !! دختر خاله ی من همسرِ برادر خانمِ برادر بزرگم می باشد ؛ هضم دیداری این ارتباط از هضم این عبارت بسیار ساده تر می باشد !! تا آنها بیایند کمی تاریخ را ورق زده بودیم و خاطرات مختتفی از افراد مختبف ذکر شده بود که غالبا هم بی ربط بودند !! مثلا برادر سوال کرده بود فلان روحانی در چه تاریخی فوت شده !؟ ( دلیل آن مطلبی بود که در رابطه با ایشان خوانده بود !! ) من گفتم : " شاید سال 60 !! آن برادر دیگر سرچید و گفت : "مرداد 59 " و چند ذکر غیبت گونه هم پشت سر ایشان رفت !! بعد رفتیم روی سِنِ ایشان . معلوم شد متولد 1280 بوده و قفل سوال باز شد چون این فرد هم در اوایل انقلاب منبرهای تندی داشت و از قرار معلوم در زمان حکومت خودمختار آذربایجان هم تنها فردی بود که بالای منبر رفته بود و علیه آنها حرف زده بود و این سابقه ی 45 ساله کمی جای تعجب باز کرده بود !! یکی هم پیدا شد و یکی حرف هایی زد و من برای قطع غیبت ( آنهم از نوع پشت سر مرده !! ) گفتم : " بنده خدا هر چی بوده 60 سال روی مرام و تفکری که داشته مانده بوده ، حالا طرف بین اخلاص تا اختلاس اش دو سه سال نمی کشد !!! " کلا سیفون غیبت کشیده شد !!

 

در راستای حذف موبایل و تبلت هم حرفهایی زده شد ولی در نهایت حق به حقدار رسید و تمام وقت باقیمانده به عکس های قدیمی خانوادگی که روی یکی از گوشی ها بود سپری شد ؛ آنهم از نوع " منهم ببینم ... منهم ببینم ... !! " تاریخ 70 ساله ی خانواده زیر و زبر شد و خوشبختانه ما هم توی عکس ها بودیم و ناچاراً تا مدتی ماندگار خواهیم بود در اذهان نورسیده ها !!!!

 

هندوانه را هل دادند طرف من ؛ مجرد بودن یک مزیت خاص دارد و آن اینکه هنوز روح عدالت در مجردها از بین نرفته است و حواسشان به چشم غره رفتن های این و آن نیست !! شکم هندوانه را سفره کردم و صورتی دیدم صورتی تر از پلنگ صورتی !!!

 

http://s6.picofile.com/file/8229258068/IMG_20151221_233037.jpg      http://s6.picofile.com/file/8229258168/IMG_20151221_233342.jpg

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 دی 1394 ساعت 13:09 | نویسنده: دادو | چاپ مطلب 0 نظر